ولي حال و روز اين عيد حداقل براي ما كه حال و هواي عيد رو نداره. دور و برم سوت و كوره ... معمولا بعد از نماز عيد هممون جمع مي شدم با هم روبوسي مي كرديم و طبق يك سنت قديمي از همديگه حلاليت مي طلبيديم. ولي الان كه حدودا يك ساعتي مي شه از مسجد برگشته ام با هيچكس عيد مباركي نكرده ام .
خواستم اول برم جلو روي مادرم رو ببوسم و ازش بخوام حلالم كنه ولي نه من حسش رو داشتم نه اون. همين بي حسي و شايد هم يك حس عجيب و غريب نذاشت خواهر كوچيكمم را هم ماچ كنم. نمي دونم چه حسيه...
دم در مسجد هم مردم خيلي با عجله از مسجد بيرون مي آمدند اصلا انگار ... انگار ... ولش كن ...
عمويم رو كه ديدم انتظار داشتم با هم يه روبوسي گرم داشته باشيم ولي فقط يك دست دادن كوچيك و عيد مباركي ساده و ديگر هيچ... اصلا همه اينجوري بودن.
داخل خونه مون رئ هم يك غم سنگيني فرا گرفته ،از دست من هم كاري برنمي آد !
تازه هنوز ده روز نشده !! خيلي سخته فراموشش كرد. چه قدر مظلومانه رفت. چه مرد دوست داشتنيي بود . همشه آرامش عجيبي داشت اون شب هم آرام |آرام بود علي رغم اينكه ... آرام تر از گذشته. شايد همين آرامش ظاهريش بود كه از پا درش آورد. همه غم و غصه هاشو ،خستگي هاشو داده بود تو و ظاهرا همين باعث سكته مغزي شده بود. د ردم جان داده بود.
آره عمو حسن رو مي گم . پدر زحمتكش اسماعيل و مهدي و هادي مرحوم... عموزاده پدرم. غم فقدانش بد جوري همه رو اذيت مي كنه.
خيلي مظلومانه زندگي مي كرد. بعد از مرگ هادي چه بدبختي هايي كه سرش نيومد. اخرش هم خودش ...
ما همه از خاكيم ،دوباره بر خاكيم ،ممكنه عيد بعد من نباشم ؛ شايدم تو نباشي يا هردومون. ممكنه فطر بعد يكي هم براي ما گريه كنه و اينجوري زانوي غم بغل بگيره. درست مثلرمضان پيرارسال كه عمو احمدم،وعيد قربانش، جليل رفتند و مثل پارسال كه عمو علي و عمو فتاح وصالح و ... و امسال كه عمو حسن .و شايد سال بعد من، تو ، ... خوشا آنكه پاك آمد و پاك رفت
